عز الدين حسينى زنجانى
29
شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى)
بدينسان مىبينم احدى از دانشمندان اماميه و عامه اشكالى به سند روايت نكردهاند ؛ مگر اين كه معاندينى از دشمنان اهل بيت آن را به ابوالعينا محمد بن قاسم اهوازى بصرى نسبت دادهاند . از شرح حال وى چنين به دست مىآيد كه يكى از دانشمندان علم ادبيات عرب بيش نبوده و مايهاى جز ادبيات عرب نداشته است . يك اديب چگونه قدرت دارد كه در مسائل پيچيدهء الهيات و نبوت و فلسفه و شرايع احكام و احتجاج قرآن چنين سخنى ايراد كند ؟ ! اما عناد را چارهاى نيست . معنايى فطرىتر و روشنتر در درك عقلى از مسئله خداشناسى نيست ؛ ولى وقتى كه انسان از طريق انصاف خارج شد و راه عناد را پيمود ، مسائل روشن را انكار مىكند . به راستى انسان بايد به خدا پناه برد كه هيچگاه از طريق انصاف خارج نشود . بعضى از دعاها به اين نكته اشاره دارند : پروردگارا ! اى قادرى كه عالم هستى را آفريدى و زير سايهء قدرت خود پرداختى ! تمام جهان هستى بهترين گواه است كه جز تو خدايى نيست و عقل منصف هرگز نمىتواند وجود تو را انكار كند . « 1 » واضح است كه براى اين جهان ، آفريدگارى هست ؛ ولى اين درك در صورتى است كه عقل ، از راه انصاف خارج نشود ؛ و گرنه كسى كه معاند است با هيچ دليلى نمىتوان او را قانع ساخت . علاوه بر اين ، سيد مرتضى ، علم الهدى ، كه منكر حجيت خبر واحد است - به اين معنا كه مدعى است دليل قطعى بر حجيتِ نوعىِ آن نداريم - در كتاب شافى ، در اثبات امامت و وصايت ، در رد مغنىالحجاج تأليف قاضى عبدالجبار معتزلى به خبر واحدى كه همراه با قرائن قطعى و مفيدِ علم باشد ، استدلال واحتجاج كرده است و حال آنكه طبق نظريه خود ، نمىبايست استدلال كند ؛ چون خبر واحد است . معلوم مىشود كه قرائن قطعى در اين مورد وجود داشته كه بر مدعاى خود
--> ( 1 ) . اللهم يا ذا القدرة التي صدر عنها العالَمُ مكوَّناً ، مبروءاً عليها ، مَقطوراً تحت ظلِّ العظمةِ ، نَطقَتْ شواهدُ صُنعكَ فيه بِأَنَّكَ لا إلهَ إلّاأنتَ ، فَلا يَستطيع المُنصف لِعقله إِنكاركَ ( مفاتيح ، زيارات جامعهء ائمة المؤمنين ، ص 580 ) .